کد مطلب: 22162

بازخوانی گزارشی از «اعتماد»

بریتانیا و سلطنتی سیاسی‌تر از گذشته

روزنامه اعتماد به بهانه فوت ملکه الیزابت دوم گزارشی از وضعیت ادامه سلطنت در بریتانیا نوشته است.

گروه سیاست سایت خبرسراسری: ملکه انگلیس بالاخره به خط پایان رسید و طولانی ترین دوران سلطنت را به نام خود ثبت کرد.سوال اساسی اینجاست که پادشاه جدید جهان را چگونه می بیند و آیا توانایی ادامه مسیر به سبک ملکه را دارد یا خیر

روزنامه اعتماد در شماره امروز خود در گزارشی با عنوان«سلطنتی سیاسی تر از گذشته»در اینباره نوشته است: الیزابت دوم برای مدت هفتاد سال نمادی از ثبات و سنت در بریتانیا بود، آن‌هم در شرایطی که هرروز و با سرعتی شگفت‌انگیز همه ‌چیز در جهان و در پادشاهی او در حال تغییر بود.

عصر الیزابتی اولین‌بار در 24 مارس 1603 با مرگ ملکه الیزابت اول در 69 سالگی پایان یافت. از سلطنت 45 ساله الیزابت اول به عنوان «عصر طلایی» یاد می‌کنند. او از مجموعه حوادثی جان سالم به در برد که هیچ‌کس تصور آن را نمی‌کرد. الیزابت اول از میان بحران‌هایی خطرناک نظیر اعدام مادرش، حسادت‌های خواهر ناتنی‌اش، توطئه‌های دختر عمویش و تضاد قدرت‌های بزرگ کاتولیک در اروپا راه خود را باز کرد و سلطنت بریتانیا را در اوج قدرت به جانشینش واگذار کرد. با مرگ الیزابت دوم، «عصر الیزابتی» که پس از مرگ شاه جرج ششم در 1952 برای بار دیگر آغاز شده بود، برای دومین بار پایان یافت. هفتاد سال سلطنت الیزابت دوم هرچند چندان «طلایی» به نظر نمی‌رسد، اما یک «عصر» و دوران به خصوص بود که مجموعه‌ای از اتفاقات مهم تاریخ جهان و بحران‌هایی بزرگ آن را تشکیل می‌دادند. او بریتانیای پیروز در جنگ جهانی دوم را از بحران‌های اجتماعی دهه 60 میلادی، جنگ سرد و مجموعه‌ای گسترده از بحران‌های داخلی و خارجی به سوی هزاره جدید هدایت کرد. قرن بیست‌ویکم برای او در حالی ادامه یافت که با برگزاری رفراندوم استقلال اسکاتلند ممکن بود اتحاد 300 ساله بریتانیا فرو بپاشد، مسیر و آینده اروپا و بریتانیا با همه‌پرسی برگزیت از هم جدا شد و جهان جدید با یک بیماری همه‌گیر روبه‌رو شد که میلیون‌ها نفر را به کام مرگ کشاند. در حالی که جهان روز به روز تغییر می‌کرد و هیچ‌چیز ثابت نبود، الیزابت دوم نمادی از ثبات، سنت و جهان گذشته به شمار می‌رفت.

بریتانیایی‌های بسیار کمی هستند که می‌توانند بریتانیا بدون الیزابت را به یاد بیاورند. تنها 150 هزار نفر در این کشور بیشتر از 95 سال سن دارند. او در 21 آوریل 1926 به دنیا آمد، در ماه‌های پایانی جنگ جهانی دوم به اندازه‌ای بزرگ شده بود که به عنوان راننده و تعمیرکار در ارتش انگلیس آموزش ببیند و از 1952 سلطنت خود را آغاز کرد. الیزابت دوم هیچ‌گاه به مدرسه نرفته بود. او از همان دوران کودکی توسط مقام‌های ارشد و آموزگاران قلعه ویندزور و سپس کاخ باکینگهام تعلیم دید و با آموزش‌هایی که بیشتر قرن هجدهمی به نظر می‌آمد تا قرن بیستمی برای رسیدن به تاج و تخت بریتانیا آماده شد. او اسب‌سواری، نواختن موسیقی، نقاشی کردن و زبان‌های لاتین و فرانسه را آموخت و به گفته معلمانش در ریاضیات چندان خوب نبود. درموت مورا یکی از معلمان او در کتاب «کار ملکه» می‌نویسد: «زمانی که مشخص شد الیزابت هیچ نشانه‌ای از پیشرفت در حل ساده‌ترین مسائل ریاضی ندارد، این موضوع به هیچ‌وجه دوشس یورک (مادر الیزابت) را نگران نکرد.»

نقطه عطف زندگی الیزابت دوم سال 1936 موسوم به «سال سه پادشاه» بود. در ابتدای این سال، شاه جرج پنجم درگذشت و جای خود را به ادوارد هشتم داد که الیزابت او را به عنوان «دایی ادوارد» می‌شناخت. ادوارد هشتم تنها چند ماه پس از سلطنت خود، با خواستگاری از والیس سیمپسون امریکایی که از شوهر نخست خود طلاق گرفته بود و به دنبال طلاق از همسر دوم خود بود، باعث بحرانی قانونی شد. مقام‌های ارشد دولت در بریتانیا و از جمله نخست‌وزیر وقت با این ازدواج مخالف بودند. او برای جلوگیری از بحران‌های سیاسی و همچنین ازدواج کردن با خانم سیمپسون از سلطنت کناره‌گیری کرد و برادر کوچک‌ترش شاه جرج ششم به جای او به تخت نشست. همین مساله موجب شد الیزابت دوم پس از مرگ پدرش که پسری نداشت به عنوان جانشین شاه جرج ششم، ملکه بریتانیا شود.

هنگامی که او در روز ششم فوریه سال ۱۹۵۲ به همراه شاهزاده فیلیپ در کنیا به سر می‌برد، پدرش در ۵۶ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان ریه و دیگر مشکلات جسمانی درگذشت. به این ترتیب شاهزاده الیزابت سفرش را نیمه‌تمام گذاشت و به عنوان ملکه بریتانیا به لندن بازگشت. مراسم تشییع پیکر پادشاه فقید و پدر ملکه ۹ روز بعد برگزار شد. الیزابت دوم به همراه شاهزاده فیلیپ در کاخ باکینگهام مستقر شدند و مراسم تاج‌گذاری او در روز دوم ژوئن سال ۱۹۵۳ برگزار شد. الیزابت دوم در سال‌های ابتدایی سلطنتش علاوه بر همراهی و مشورت شاهزاده فیلیپ می‌توانست روی توصیه‌های مادرش، ملکه الیزابت مادر نیز حساب کند.

ملکه بریتانیا طی دهه‌ها سلطنت صدها سفر رسمی به کشورهای مختلف انجام داد. او در سال ۱۹۵۳ و پس از مراسم تاج‌گذاری سفری دوره‌ای به ۱۳ کشور را به مدت هفت ماه آغاز کرد. الیزابت دوم در جریان این سفر به اولین پادشاه بریتانیا تبدیل شد که در طول دوره سلطنتش به استرالیا و نیوزیلند سفر می‌کند. او نه تنها نفر اول حکومت بریتانیا محسوب می‌شد بلکه ملکه چند کشور دیگر از جمله کانادا، استرالیا و نیوزیلند نیز بود. ملکه بریتانیا در بهار سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸ شمسی) میزبان محمدرضا پهلوی در لندن بود. او نزدیک به دو سال بعد در ماه مارس سال ۱۹۶۱ (اسفند ۱۳۳۹) به دعوت محمدرضا پهلوی به تهران سفر کرد. الیزابت دوم در سال ۱۹۵۷ به امریکا سفر کرد و در جریان این سفر از طرف کشورهای مشترک‌المنافع در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کرد. حضور ملکه بریتانیا در مجمع عمومی سازمان ملل برای ایراد سخنرانی بار دیگر در سال ۲۰۱۰ تکرار شد. الیزابت دوم همچنین دوبار در سال‌های ۱۹۷۶ و ۲۰۱۲ رقابت‌های المپیک مونترال و لندن را افتتاح کرد.

الیزابت دوم، ملکه بریتانیا روز پنجشنبه در ۹۶سالگی درگذشت. کاخ باکینگهام اعلام کرد که الیزابت دوم بعدازظهر پنجشنبه هشتم سپتامبر «در آرامش» در قلعه بلمورال در اسکاتلند چشم از جهان فروبست. لیز تراس، نخست‌وزیر بریتانیا به دنبال اعلام خبر درگذشت ملکه الیزابت با چارلز سوم، شاه بریتانیا و خانواده سلطنتی ابراز همدردی کرد. او سخنانش را با «خدا شاه حفظ کند» به پایان برد. تلویزیون «بی‌بی‌سی» در بریتانیا دقایقی پس از اعلام خبر درگذشت الیزابت دوم سرود ملی این کشور را پخش کرد. با وجود بارندگی مداوم در شهر لندن، هزاران نفر عصر پنجشنبه برای ادای احترام به ملکه الیزابت دوم مقابل کاخ باکینگهام جمع شدند.

70 سال سلطنت، 15 نخست‌وزیر

در طول سلطنت هفت دهه‌ای الیزابت دوم، او با نخست‌وزیران زیادی کار کرد. اولین نخست‌وزیر او وینستون چرچیل، متولد 1874 بود، مردی که پس از مرگ جرج ششم جایی گفته بود: «او فقط یک بچه است.» اما پس از گذشت مدتی خیلی کوتاه از آغاز همکاری این دو نفر، چرچیل گفت: «هیچ‌کس مناسب‌تر از او برای این نقش نیست.» الیزابت از نخست‌وزیر اول او به نیکی یاد می‌کرد و تاکید داشت که هیچ نخست‌وزیری برای او مانند نخست‌وزیر اول نخواهد بود. نخست‌وزیر دوم، آنتونی ادن نام داشت. اولین دیدار او با ملکه تحت‌تاثیر حواشی مربوط به ازدواج مارگارت، خواهر کوچک‌تر ملکه بود که می‌خواست با یک افسر نیروی دریایی که پیش‌تر از همسرش طلاق گرفته بود، ازدواج کند. ادن در بحران سال 1956 موسوم به بحران کانال سوئز بریتانیا را رهبری می‌کرد. گزارش‌های خبری متعددی وجود دارد که می‌گوید ملکه در آن زمان امید بسیار زیادی برای به تحقق پیوستن ادعای بریتانیا بر کانال سوئز داشت. افتضاحی که در سال ۱۹۵۶ بر سر کانال سوئز پیش آمد، افول نفوذ بریتانیا را تسریع کرد. بحران سوئز باعث شد آنتونی ادن، نخست‌وزیر وقت، استعفا کند و استعفای نخست‌وزیر، ملکه را با بحرانی سیاسی روبه‌رو کرد. سومین نخست‌وزیر هارولد مک میلان بود که به گواه گزارش‌های خبری آن زمان در ابتدا روابط خوبی میان او و الیزابت دوم وجود نداشت اما با گذشت زمان ملکه به مک میلان و مشورت‌هایش اعتماد کرد. چهارمین نخست‌وزیر دوره سلطنت الیزابت دوم، الک داگلاس هوم نام داشت. پنجمین نخست‌وزیر به نام هارولد ویلسون یکی از سخت‌ترین دوره‌های سلطنت الیزابت دوم را رقم زد. او اولین نخست‌وزیر ملکه از حزب کارگر بود و تمایلات سوسیالیستی داشت. بن پیملوت، تاریخ‌نگار بریتانیایی درباره او می‌نویسد: «ویلسون به‌طور غیرمنتظره‌ای از موضع برابر با ملکه سخن می‌گفت. او را هم ردیف خود می‌دانست و گاهی چنان او را خطاب می‌کرد که ممکن بود دیگران تصور کنند الیزابت دوم عضوی از کابینه اوست.» نفر ششم، ادوارد هیت کسی بود که بریتانیا را به اتحادیه اروپا پیوند داد. تاریخ‌نگاران سلطنتی می‌گویند ملکه با او «چندان راحت نبوده» اما هیت برخلاف ویلسون با ملکه بسیار با احترام رفتار می‌کرد. جیمز کلگین، هفتمین نخست‌وزیر بریتانیا در دوره سلطنت الیزابت دوم، از ملکه به عنوان یک گوش شنوا یاد می‌کرد؛ کسی که می‌توان با او درباره طیف گسترده‌ای از موضوعات صحبت کرد. کمی بعد مارگارت تاچر به عنوان اولین زن به نخست‌وزیری بریتانیا رسید. بعضا گفته می‌شد که روابط میان خانم رییس دولت و ملکه چندان خوب نیست. نقل شده که رفتار و منش جدلی خانم تاچر در نظر او «تعجب‌آور» بوده است. یکی از زمینه‌های بحث‌برانگیز، مخالفت نخست‌وزیر با وضع مجازات و تحریم علیه حکومت آپارتاید (تبعیض نژادی) آفریقای جنوبی بود.

جان میجر، نهمین نخست‌وزیر الیزابت دوم و اولین نخست‌وزیری که از نظر سن و سال از ملکه جوان‌تر بود در اوج بحران‌های خانوادگی خاندان سلطنت به قدرت رسید. او در پارلمان طلاق پرنس چارلز و پرنسس دایانا را اعلام کرد و قوانین مالیاتی جدیدی را به تصویب رساند که ملکه را نیز به پرداخت مالیات ملزم می‌کرد. دهمین نخست‌وزیر تونی بلر بود. او روابط گرمی با ملکه نداشت، اختلافات بسیاری باهم داشتند و بلر خود را نماد مدرن‌گرایی توصیف می‌کرد. گوردون براون یازدهمین نخست‌وزیر ملکه می‌گوید روابط آنها کاری و صریح بود. دوازدهمین نخست‌وزیر یعنی دیوید کامرون یک بار پشت سر ملکه صحبت کرده بود، در حالی که فراموش کرده بود میکروفنش را خاموش کند. ترزا می ‌نخست‌وزیر سیزدهمین نخست‌وزیر ملکه و دومین نخست‌وزیر زن او از الیزابت دوم به عنوان کسی که «دانش خوبی از مسائل روز دارد» یاد کرده بود. بوریس جانسون نخست‌وزیر چهاردهم، روابط گرمی با ملکه نداشت و در دوران برگزاری مراسم ختم شوهر ملکه پرنس فیلیپ بود که رسوایی پارتی گیت را رقم زد. پانزدهمین نخست‌وزیر یعنی لیز تراس، پس از دریافت حکم خود از ملکه فرصت چندانی برای ارتباط با او نداشت و ملکه 96 ساله چند روز بعد درگذشت.

ملکه و کودتای 28 مرداد

کشفیات در مورد یادداشت‌های دیپلماتیک سال ۱۹۵۳ این سوال را ایجاد می‌کند که آیا ملکه انگلیس تاکنون می‌دانسته که نقش ناخواسته‌ای در وقایع ایران دارد؟ تاریخ ایرانی ۱۹ خرداد ۹۹ به نقل از ان‌بی‌سی نوشت: «اسناد جدید می‌گویند که یک پیام از ملکه الیزابت به شاه در کودتای سازمان سیا در سال ۱۹۵۳ در ایران نقش داشته است. مورخانی که این پیام ملکه الیزابت را کشف کرده‌اند، معتقدند که سوءتفسیر آن به شاه کمک کرده تا در یک لحظه حساس از کشور فرار نکند. پیام ملکه الیزابت کاملا به ‌موقع بود و قصد داشت به پادشاه جوان ایرانی که با بحران مواجه بود، اطمینان خاطر بدهد. اما خیلی زود مشخص شد که چنین پیامی از لندن نیامده است. آن پیام در واقع یک یادداشت دیپلماتیک درهم و آشفته بوده که منبعش هم اشتباه بوده اما امریکایی‌ها حتی پس از درک اشتباه خود و اینکه سوءبرداشت کرده‌اند از این یادداشت برای اهداف خود استفاده کردند. 

سند اصلی مربوط به فوریه سال ۱۹۵۳ است، یعنی پنج ماه قبل از اینکه جاسوسان انگلیس و ایالات متحده به سرنگونی دولت پارلمانی به رهبری نخست‌وزیر محمد مصدق کمک کنند. در آن زمان، شاه ایران ثبات نداشت و در انبوه مشکلات غوطه‌ور بود. او به فکر فرار از ایران بود. این اندیشه شاه، نقشه مشترک امریکا و انگلیس را قبل از اینکه شروع شود، با شکست روبه‌رو می‌کرد.

 در تاریخ ۲۷ فوریه، وزیر امور خارجه امریکا، جان فاستر دالس، یک پیام فوق سری را از سفارت امریکا در لندن دریافت کرد که حاوی پیام آنتونی ادن، وزیر خارجه انگلیس بود که می‌گفت: دفتر امور خارجه، ظهر امروز ما را از دریافت پیام ادن از ملکه الیزابت آگاه کرد. در این پیام درباره آخرین وضعیت شاه ابراز نگرانی شدید شده و ملکه شدیدا امیدوار است که ما می‌توانیم شرایطی را مهیا کنیم که شاه را از فرار از کشور دلسرد کنیم. ظاهرا این پیام خارق‌العاده به نظر می‌رسد؛ چرا که ملکه الیزابت تلاش دارد که پادشاه دیگری که دوستش هم هست، ثابت‌قدم باقی بماند. روری کورماک، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه ناتینگهام، یکی از دو محققی است که اسناد را کشف کرده‌اند. او گفت: واشنگتن به پیام بریتانیا به عنوان برگ برنده‌ای به منظور متقاعدکردن شاه برای ماندن در کشور نگاه می‌کرد. بنا بر این مستند، لوی هندرسون، سفیر امریکا در تهران فورا درخواست ملاقات با شاه جهت تحویل پیام از انگلیس را داد. یکی از دستیاران کاخ به سفیر گفت که شاه نمی‌تواند حضوری با او ملاقات کند زیرا منتظر نخست‌وزیر مصدق است تا برای خداحافظی با وی پیشش بیاید. هندرسون که در مورد امنیت تماس تلفنی نگرانی داشت، سعی کرد پیام خود را از طریق فردی که در کاخ سفید صاحب مقام بود و با لحنی محتاطانه به شاه منتقل کند. ریچارد آلدریچ، استاد سیاست و مطالعات بین‌الملل در دانشگاه وارویک، محقق دیگری که اسناد را کشف کرده، گفت: اگرچه راهی برای دانستن اینکه برداشت شاه از این پیام چه بوده، وجود ندارد اما نتیجه این بود که شاه به سرعت برنامه‌های خود را برای پرواز از تهران کنار گذاشت. آلدریچ گفت: ارزیابی من این است که اگر شاه فرار می‌کرد، احتمال اینکه این کودتا اتفاق بیفتد، بسیار کمتر بود.

اما در لندن، سفارت امریکا خیلی زود متوجه شد پیامی که از طرف مقامات بریتانیا منتقل شده بود، به‌راحتی می‌تواند اشتباه برداشت شود. طبق تلگراف دوم که در این مستند بازگو شده است، سفارتخانه در لندن با ارجاع به تلگراف قبلی خود می‌گوید که آن تلگراف ارسال‌شده، به کشتی‌ای به نام «ملکه الیزابت» اشاره شده بود و نه به خود او. نکته مهم اینکه آنتونی ادن، وزیر خارجه انگلیس، این پیام را در حالی که سوار بر کشتی «آرام‌اس» ملکه الیزابت برای شرکت در جلسات در کانادا، بود، ارسال کرده بود. در واقع از ملکه هیچ پیامی برای شاه وجود نداشت و هیچ دیپلماسی سلطنتی فوق سری در جریان نبود. این فقط یک اشتباه بزرگ ناشی از یک تلگرافی بود که به طرز گیج‌کننده‌ای نوشته شده بود. کودتای سرنگونی مصدق در آگوست همان سال آغاز شد. در ۱۹ آگوست، شاه مصدق را از نخست‌وزیری برکنار و یک دولت نظامی را متصدی امور کرد. در سال ۲۰۱۳ سیا به‌طور علنی برای اولین‌بار به دست داشتن خود در کودتای ۱۹۵۳ اذعان کرد.

دیدار با سیزده رییس‌جمهور ایالات متحده

ملکه الیزابت دوم از زمانی که بر تخت سلطنت نشسته است با 13 رییس‌جمهور ایالات متحده امریکا دیدار کرده است. اولین دیدار ملکه الیزابت با یکی از روسای جمهور امریکا در 25 سالگی و زمانی که هنوز به مقام ملکه نرسیده بود، برمی‌گردد. پرنسس الیزابت در آن زمان به نمایندگی از پدرش، پادشاه جرج ششم سفری دو روزه به واشنگتن داشت. هری ترومن، سی‌وسومین رییس‌جمهور امریکا، بعدها سفر پرنسس الیزابت را بسیار مورد تحسین قرار داد. چهار سال پس از تاج‌گذاری، ملکه الیزابت برای اولین دیدار رسمی به امریکا سفر کرد و با آیزونهاور، سی‌و‌چهارمین رییس‌جمهور امریکا دیدار داشت. این دیدار در زمان جنگ سرد صورت گرفت. دو سال پس از آن ملکه انگلیس در دژ بالمورال در اسکاتلند میزبان آیزونهاور بود. جان اف کندی، سی‌وپنجمین رییس‌جمهور امریکا، چند ماه پس از آغاز ریاست‌جمهوری خود به لندن سفر کرد و مورد استقبال نیم میلیون نفر از مردم این کشور قرار گرفت. ملکه الیزابت در کاخ باکینگهام میزبان کندی و همسرش بود و بعدها کندی برای ملکه نوشت که همیشه خاطره آن شب لذت‌بخش را گرامی می‌دارد. اولین دیدار ملکه الیزابت با ریچارد نیکسون، سی‌و‌هفتمین رییس‌جمهور امریکا در سال 1957 بود.

 در آن زمان نیکسون معاون آیزونهاور بود. اما اولین دیدار آنها در زمان ریاست‌جمهوری نیکسون به دیدار غیررسمی او از انگلیس در سال 1969 مربوط می‌شود. ملکه انگلیس در کاخ باکینگهام میزبان نیکسون بود و دو طرف عکس‌های امضا شده از خود را رد و بدل کردند. اندکی پس از دویستمین سالگرد اعلام استقلال امریکا از انگلیس، ملکه الیزابت به منظور تجلیل از روابط مداوم میان دو کشور با جرالد فورد، سی‌وهشتمین رییس‌جمهور امریکا، در واشنگتن دیدار داشت. فورد در آن زمان به ملکه انگلیس وعده داد که امریکا هیچ‌گاه میراث انگلیس را فراموش نمی‌کند. ملکه الیزابت در سال 1977 در کاخ باکینگهام میزبان جیمی کارتر، سی‌ونهمین رییس‌جمهور امریکا و دیگر سران این کشور بود که برای شرکت در نشست‌ ناتو در اروپا حضور داشتند. رونالد ریگان، چهلمین رییس‌جمهور امریکا، اولین رییس‌جمهور این کشور بود که در سفر سال 1982 خود به انگلیس یک شب را در قلعه وینزِر گذراند. ریگان دو بار دیگر نیز با ملکه الیزابت در انگلیس دیدار داشت. الیزابت دوم نیز یک‌بار در سال 1983 به امریکا سفر کرد. ریگان بعدها در خاطرات خود از اولین سفر خود به انگلیس به عنوان سفری افسانه‌ای یاد کرد.

 اولین دیدار میان بوش پدر، چهل‌ویکمین رییس‌جمهور امریکا و ملکه انگلیس در سال 1989 در لندن صورت گرفت. در آن زمان ملکه، بوش را برای گردش در کاخ باکینگهام همراهی کرد. دو سال بعد و در زمان ریاست‌جمهوری او، ملکه الیزابت سفری به واشنگتن داشت و این دو مجددا با یکدیگر دیدار کردند. بیل کلینتون، چهل‌ودومین رییس‌جمهور امریکا، بارها در دوران ریاست‌جمهوری خود و به منظور پیگیری روند صلح ایرلند شمالی به انگلیس سفر کرد. او اولین‌بار با ملکه در یک مهمانی به افتخار پنجاهمین سالگرد پیاده‌سازی نرماندی در جنگ جهانی دوم در شهر پورتسموث دیدار داشت. بوش پسر، چهل‌وسومین رییس‌جمهور امریکا، اولین‌بار در ضیافت ناهاری در کاخ باکینگهام با ملکه انگلیس دیدار کرد. دیدار ملکه با بوش، همانند دیدار او با ترامپ، یکی از بحث‌برانگیزترین دیدارهای او با یکی از روسای‌جمهور امریکا بود. 

بوش در آن زمان برای جنگ عراق مورد انتقادات بسیاری قرار داشت. باراک اوباما، چهل‌وچهارمین رییس‌جمهور امریکا، به همراه همسرش در سال 2011 با ملکه الیزابت دیدار داشتند. در آن دیدار ملکه مجموعه‌ای از نامه‌های رد و بدل شده میان پادشاه قبلی انگلیس و روسای جمهور امریکا را به اوباما هدیه داد. ترامپ در جولای 2018 و بایدن نیز در ابتدای سال 2021 با ملکه دیدار کردند.

میراثی که به آن اشاره نمی‌شود میراثی که به آن اشاره نمی‌شود

ملکه بریتانیا در طول سلطنت خود چالش‌های بین‌المللی زیادی را تجربه کرد و در برخی از آنها نقش داشت. به نوشته بی‌بی‌سی، «ملکه طبق قانون اساسی حق دارد از تصمیمات دولت و مسائل مهم مملکت مطلع شود، دولت را راهنمایی کند و به آن هشدار بدهد.» در برخی مسائل بین‌المللی نظیر مقابله با آپارتاید در آفریقای جنوبی این اتفاق رخ می‌داد اما بسیاری از فجایع نیز وجود دارد که در آن نشانه‌ای از مخالفت ملکه، اعمال نفوذ او برای جلوگیری از فاجعه یا مسائلی از این قبیل وجود ندارد و در برخی از آنان نیز حمایت مستقیم ملکه وجود داشت. یکی از آنها بحران سوئز است. جمال عبدالناصر بعد از به قدرت رسیدن در مصر، نظام سلطنتی را برچیده و کانال سوئز را ملی اعلام کرد. سال ۱۹۵۶ انگلیس با مجوز الیزابت دوم در کنار رژیم اسراییل و فرانسه وارد جنگ با مصر شد. در نتیجه این جنگ خونین کانال سوئز به مدت چند ماه بسته شد و دو هزار سرباز مصری در این جنگ کشته شدند. یکی دیگر از بحران‌ها، مساله فالکلند است. در سال ۱۹۸۲ انگلیس و آرژانتین بر سر مالکیت جزایر فالکلند واقع در جنوب اقیانوس اطلس وارد جنگ شدند. در این جنگ که در زمان نخست‌وزیری «مارگارت تاچر» در انگلیس رخ داد در نهایت پس از کشته شدن صدها تن از نیروهای دو طرف، این جزایر از آرژانتین پس گرفته شدند. از کشتار در کنیا، جنگ اول خلیج فارس، جنگ افغانستان، جنگ عراق و بحران سوریه به عنوان نمونه‌هایی دیگر یاد می‌کنند. بریتانیا در جدایی بحرین از ایران نیز نقش داشت: سال ۱۹۷۱ بود که رژیم آل خلیفه با حمایت مستقیم انگلیس از ایران جدا شد. انگلیس ابتدا اعلام کرد نیروهای خود را از این سرزمین خارج می‌کند اما اندکی بعد بحث «استقلال» بحرین مطرح شد و دولت ایران نتوانست در برابر این اقدام کاری پیش ببرد و در نهایت به پس گرفتن جزایر سه‌گانه رضایت داد.

چارلز، پسر ارشد ملکه الیزابت دوم، بلافاصله بعد از مرگ مادرش با عنوان چارلز سوم بر کرسی پادشاهی بریتانیا تکیه زد.

همان‌گونه که مادر او با ۷۰ سال سلطنت، طولانی مدت‌ترین دوران سلطنت را در تاریخ بریتانیا تجربه کرده ‌بود، او نیز که وقتی مادرش تاج‌گذاری کرد ۳ساله بود، طولانی‌ترین مدت ولایتعهدی را در تاریخ بریتانیا تجربه کرده است.

چارلز نخستین پادشاه تاریخ بریتانیاست که به جای آموزش در کاخ توسط معلم سرخانه، در مدارس عادی تحصیل کرد و نخستین ولیعهد بریتانیا بود که بعد از پایان تحصیلات متوسطه به جای پیوستن به ارتش، مستقیما به دانشگاه رفت و در دانشگاه در رشته تاریخ تحصیل کرد. هر چند پادشاهی چارلز، روز پنجشنبه اعلام شد، اما انتظار می‌رود که مراسم تاج‌گذاری او چند ماه دیگر برگزار شود.

دوران ولایتعهدی چارلز خالی از جنجال نبود. نگارش نامه‌هایی توسط او به وزرای دولت تونی بلر، او را به «شاهزاده مداخله‌گر» مشهور کرد، ازدواجش با دایانا اسپنسر، رابطه خارج از ازدواج با همسر بعدی و کنونی‌اش کامیلا پارکر بوولز و جدایی‌اش از دایانا و مرگ او، بزرگ‌ترین جنجال‌های مربوط به خانواده سلطنتی بریتانیا در دهه ۱۹۹۰ 

بود.

 حتی نام رسمی سلطنتی ولیعهد هم در طول سالیان مورد مناقشه بود، چراکه نام پادشاهانی که با نام چارلز در بریتانیا سلطنت کرده‌ بودند یا مدعی سلطنت بودند، چندان سابقه درخشانی 

نداشتند.

پادشاه سیاسی

بسیاری تصور می‌کنند که پادشاهی چارلز سوم، بر خلاف مادرش، بیشتر آغشته به سیاست باشد. چارلز در طول سالیان دراز ولایتعهدی، با دنیای سیاست آشنا شده است. او بر خلاف مادرش که در ۲۵ سالگی و بعد از گردش جانشینی از خانواده ادوارد هشتم به خانواده جورج ششم بعد از ۱۵ سال به قدرت رسید، همواره به عنوان جانشین سلطنت بزرگ شده و ۷۰ سال فرصت داشته است تا برای روزگار سلطنتش برنامه بریزد.

زندگی چارلز در طول دهه‌های گذشته چندان از سیاست و مسائل اجتماعی دور نبوده است و این‌گونه تصور می‌شود که دوران پادشاهی او نیز بیشتر از مادرش با سیاست و سوگیری سیاسی آمیخته ‌باشد. یکی از مشهورترین جنجال‌های دوران ولیعهدی چارلز به زمانی برمی‌گردد که نامه‌های او به وزرای دولت تونی بلر در رسانه‌های بریتانیا افشا شد. او بین سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، ۲۷ نامه به وزرای دولت در مورد مسائل مختلف از جمله محیط زیست و تغییرات آب و هوایی، کشاورزی، محصولات تراریخته، محرومیت‌های اجتماعی، طراحی شهری، معماری و ساخت و ساز ارسال کرده‌ بود. این نامه‌ها که به «نامه‌های عنکبوت سیاه» مشهور شدند و به دلیل دست‌خط او این لقب را گرفته ‌بودند، بعدها به حکم دادگاه منتشر شدند. او در طول سالیان ولایتعهدی نسبت به مسائل مختلفی اظهارنظر و موضع‌گیری کرده است، از جمله ساخت و ساز و معماری شهری، محیط زیست و ایجاد شبکه‌ای از نهادهای خیریه  اقدام‌های مهم او بوده‌اند. البته خود چارلز این ارزیابی را قبول ندارد که پادشاهی او سیاسی خواهد بود و پیش از این گفته است که پس از رسیدن به قدرت، از سیاست دوری خواهد کرد. وقتی که بی‌بی‌سی به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد چارلز از او پرسید که آیا قصد دارد بعد از رسیدن به پادشاهی به دخالت در امور سیاسی ادامه دهد، پاسخ داد که «آنقدرها هم احمق نیستم.» او به نمایشنامه‌های هنری پنجم، هنری چهارم قسمت اول و هنری چهارم قسمت دوم شکسپیر استناد کرده‌ بود که پادشاهانی که تازه تاج‌گذاری می‌کنند «باید آن‌گونه که انتظار می‌رود حکومت کنند.»

سلطنت متفاوت

روزنامه هوادار سلطنت تلگراف در این مورد می‌نویسد: «هیچ کسی که چارلز را از نزدیک بشناسد، انتظار ندارد که او مانند مادرش ملکه الیزابت دوم سلطنت کند.» این روزنامه به نقل از یکی از مقام‌های پیشین دربار می‌نویسد: «آزادی زیادی وجود دارد که یک پادشاه به شیوه خودش رفتار کند. اینکه ممکن است ما تصور کنیم که فقط یک راه برای سلطنت وجود دارد به این دلیل است که عمده دوران زندگی‌مان فقط یک پادشاه دیده‌ایم و به یاد نمی‌آوریم دیگر پادشاهان چگونه سلطنت می‌کردند.» تلگراف می‌نویسد: «پادشاه جدید، برخلاف مادر یا پدربزرگش، با این دانش بزرگ شده که سرنوشتش روزی نشستن روی تخت سلطنت است و تمام دوران زندگی‌اش را فرصت داشت که در مورد اینکه چگونه سلطنت خواهد کرد، فکر کند.» حوزه‌هایی که ممکن است از سوی چارلز سوم تغییراتی در آن رخ دهد از سوی تلگراف این‌گونه ارزیابی می‌شود: «آیا او دربار را کوچک‌تر می‌کند و بسیاری از بازیگران حاشیه‌ای را که مسوولیت‌های رسمی دارند، کنار می‌زند؟ در مورد چندین کاخ عظیم که به او ارث رسیده است چه می‌کند از بالمورال گرفته تا سندرنگهام و حتی اقامتگاه رسمی‌اش کاخ باکینگهام؟ بر سر خیریه‌های بزرگی که مدیریت می‌کند چه خواهد آمد؟ و با کشورهای مشترک‌المنافع چه خواهد کرد؟»  تلگراف با اشاره به اینکه ملکه همواره فاصله‌ای نسبی با رعایایش  راحفظ می‌کرد که به نوعی به‌رمزآلود بودن و اعتلای مقامش کمک می‌کرد، به نقل از یکی از نزدیکان چارلز می‌نویسد: «او در دوران افول تفاوت‌ها زندگی کرده است. او بسیار نسبت به ملکه بازتر عمل کرده است، چراکه از نسلی می‌آید که بسیار بازتر بوده‌اند. ما انسانیت و شوخ‌طبعی او را مانند همیشه، بیشتر خواهیم دید.» این روزنامه می‌نویسد که هر چند ممکن است پادشاه جدید مقداری از میزان دخالتش در امور عمومی بکاهد، اما قرار نیست که مبارزه‌اش را در حوزه‌هایی که برای دهه‌ها به آنها اهتمام داشته، مانند محیط زیست و ساخت و سازهای عمومی ترک کند. پنی جونور، زندگینامه‌نویس چارلز که برای دهه‌ها در مورد او نوشته است، می‌گوید: «تصور من این است که او به صورت علنی دخالت نمی‌کند، اما به صورت مشروع با نخست‌وزیرانش کاملا سوگیرانه‌تر و صاحب‌نظرانه‌تر از مادرش گفت‌وگو خواهد کرد. نباید انتظار داشت که وقتی نخست‌وزیر نزد او می‌آید و می‌خواهد در مورد تغییرات آب و هوایی یا کشاورزی سخن بگوید، او فقط جواب دهد آیا یک فنجان چای دیگر میل دارید؟ اما تصور نمی‌کنم که بار دیگر به نوشتن نامه‌های عنکبوت سیاه ادامه دهد.»

جورج هفتم یا چارلز سوم؟

در مورد نام چارلز به عنوان پادشاه گمانه‌زنی‌هایی وجود داشت، چراکه صاحبان نام چارلز در پادشاهی بریتانیا چندان سابقه خوبی نداشتند. چارلز اول که اعتقادی به مشروطه نداشت، در جنگ‌های داخلی قرن ۱۷ بریتانیا شکست خورد و سر از بدنش جدا شد. چارلز دوم، فرزند او هم به‌‌رغم محبوبیتش در دوران سلطنت، فردی بی‌بند و بار بود که به عیاشی مشهور بود. در تاریخ بریتانیا چارلز سوم دیگری هم وجود دارد که از خاندان استوارت و از جمله مدعیان تاج و تخت و بازگردادن مذهب کاتولیک به بریتانیا بود و تلاش ناکام درازمدتی برای تصرف کرسی سلطنت در این کشور کرد. به همین دلیل تا پیش از این پیشنهاد شده‌ بود که نام سلطنتی چارلز، به افتخار پدربزرگ مادری‌اش جورج هفتم باشد، اما نهایتا بعد از مرگ ملکه الیزابت دوم، اعلام شد که او با نام چارلز سوم سلطنت خواهد کرد.

ازدواج، جدایی و مرگ دایانا

بزرگ‌ترین جنجال و رسوایی‌های دوران زندگی چارلز، ازدواج او با دایانا اسپنسر بود. چارلز سال ۱۹۸۱ با دایانا ازدواج کرد و سال‌های ۱۹۸۲ و ۱۹۸۴ دو پسرشان هری و ویلیام به دنیا آمدند. اختلاف سن ۱۳ ساله این دو به علاوه روحیه آزادیخواه دایانا که به تشریفات سختگیرانه خانواده سلطنتی جور در نمی‌آمد به تدریج به یک عامل اختلاف بین این زوج بدل شد. بر اساس روایت‌های معتبر دایانا و چارلز هر دو روابط خارج از ازدواج‌شان را از سال ۱۹۸۶ و دو سال بعد از تولد فرزند دوم‌شان آغاز کردند. چارلز روابطش با کامیلا پارکر بوولز، همسر بعدی‌اش که دو سال از او بزرگ‌تر بود، در همین دوران از سر گرفت. گفته می‌شود که دایانا نیز در این دوران روابط خارج از ازدواج داشته است. نهایتا سال ۱۹۹۲ بعد از ۱۱ سال زندگی سراسر جنجال، دایانا و چارلز، رسما زندگی جدا از هم را آغاز کردند و ۴ سال بعد رسما طلاق آنها نهایی شد. یک‌سال بعد از طلاق، دایانا در یک تصادف پس از فرار از دست عکاس‌های رسانه‌ها در پاریس جان خود را از دست داد. گروهی از رسانه‌ها و پدر دودی فاید، دوست پسر وقت دایانا که در تصادف در کنار او کشته ‌شد، دولت بریتانیا را به دست داشتن در این تصادف متهم کرده‌اند. چارلز نهایتا سال ۲۰۰۵ با کامیلا پارکر بوولز ازدواج کرد. همسر دوم چارلز دو سال از او بزرگ‌تر است و دو فرزند از همسر پیشینش دارد که سال ۱۹۹۵ همزمان با جدایی چارلز و دایانا، از او جدا شد.

چارلز و ایران

ولیعهد پیشین و پادشاه کنونی بریتانیا، تنها عضو خانواده سلطنتی بریتانیاست که در طول ۴ دهه بعد از انقلاب اسلامی به ایران سفر کرده است. سال ۱۳۸۲ در پی وقوع زلزله بم، شاهزاده چارلز به عنوان رییس صلیب سرخ بریتانیا به ایران سفر کرد. چارلز پیش از سفر به بم برای بازدید از مناطق زلزله‌زده در تهران با سید محمد خاتمی، رییس‌جمهور وقت اسلامی ایران دیدار کرد.  ولیعهد پیشین بریتانیا به تازگی نیز بار دیگر برای سفر به ایران ابراز علاقه کرده ‌بود. سال ۱۳۹۸، چارلز در گفت‌وگو با روزنامه نشریه بریتانیایی ساندی تایمز گفته ‌بود که دوست دارد یک سفر رسمی به ایران انجام دهد. او در این مصاحبه گفت: «من می‌دانم که ایران برای سده‌ها بخش مهمی از جهان بوده و مشارکت زیادی در دانش بشری، فرهنگ، شعر و هنر داشته است. یعنی اینکه آدم‌های واقعا فوق‌العاده‌ای هستند.»

آنچه دیگران میخوانند

دیدگاه تان را بنویسید