کد مطلب: 21357

بازخوانی گفت‌وگویی از «اعتماد»

تضاد بنی‌صدر و رجایی به روایت محمد اصغری

محمد اصغری به روزنامه اعتماد گفته است: آن دوره عمده پرونده‌ها روی دستگیری افراد و مصادره و زد و خورد‌های مسلحانه و جنگ‌های داخلی در گوشه و کنار کشور بود که پرونده‌های زیادی تشکیل داده بود و وضعیت نگران‌کننده‌ای شکل گرفته بود.

گروه تاریخ سایت خبرسراسری: از تجربیات تاریخی نباید صرفا به عنوان یک قصه و روایت دور بهره برد بلکه باید همواره نتایج و روند های آن ها پیش روی ما مورد بررسی قرار بگیرد زیرا تاریخ همواره در حال تکرار شدن است.تضاد های سیاسی اول انقلاب بخصوص در زمان ریاست جمهوری بنی صدر و نخست وزیری شهید رجایی دوران قابل بحث و پر درسی است که نگاه به آن می تواند در برخی تحولات روز نیز راهگشا باشد. روزنامه اعتماد در شماره امروز خود در گفتگویی با محمد اصغری،وزیر دادگستری دولت رجایی،در اینباره نوشته است:

آشنایی شما با شهید رجایی و شهید باهنر از چه زمان و به چه صورت آغاز شد؟

ما در دانشکده حقوق دانشگاه تهران اسم شهید رجایی را شنیده بودیم و از مقاومت و صبوری ایشان سخن بسیار بود اما ایشان را ندیده بودیم. مرحوم هاشمی‌رفسنجانی هم می‌گفت قبل از انقلاب وقتی شهید رجایی و شهید عراقی دستگیر می‌شدند ما نگرانی نداشتیم.  بعد از انقلاب شهید بهشتی از من خواست که با ایشان همکاری کنم که جز اطاعت راهی نداشتم و به شهید بهشتی گفتم تجربه من کم است اما گفتند باید با شهید رجایی کار کنید در نتیجه من یک روز با مرحوم صابری فومنی (گل آقا) صحبت کردم و بعد گفتند معرفی شهید بهشتی محترم است و بعد خدمت شهید رجایی رسیدیم که خیلی محبت کردند و از ارادت خاص‌شان به شهید بهشتی گفتند و در نهایت از سوی ایشان به مجلس معرفی شدم. من در زمان شهید رجایی، شهید باهنر، مرحوم مهدوی کنی و مهندس موسوی در ادوار مختلف به مجلس معرفی شدم. 

   در دعواهای میان بنی‌صدر و رجایی تا چه حد این دو فرد و تا چه حد جریان‌های پیرامونی مقصر بودند؟

اختلاف بنی‌صدر و آقای رجایی اختلاف مبنایی بود برای اینکه تفکر بنی‌صدر یک تفکر دیگر و صرف حقوقی و سیاسی محض بود اما شهید رجایی یک آدم باتجربه و مردم‌شناس و روشنفکر بود و بین مردم خیلی زندگی کرده بود و تجربیات زندان و مبارزه را داشت در عین حال انسان آگاهی بود. من از نزدیک با خانواده بنی‌صدر آشنا بودم و روحیات او را می‌شناختم که شخصیتی در تضاد با رجایی داشت. آقای رجایی نسبت به مسائل ایدئولوژیک خیلی حساس بود و یک‌بار به من گفت یکی از روز‌هایی که زیر شکنجه بودم روزه گرفتم و خدا را شکر می‌کردم که می‌توانم زیر شکنجه با روزه مقاومت کنم یعنی آقای رجایی خیلی ایدئولوژیک بود. آقای بنی‌صدر آدم باسوادی بود اما مردم‌شناسی نداشت و در باور به مسائل ایدئولوژیک و مذهبی و انقلابی نیز مثل شهید رجایی نبود و این اختلافات مبنایی با این دو فرد جلو آمد اختلافاتی که به سادگی نیز حل‌شدنی نبود. بنی‌صدر خیلی صریح و رک و بددهن بود و در حد توهین و تحقیر نسبت به آقای رجایی اقدام می‌کرد و به‌شدت مخالف ایشان بود و در عین حال یک نوع خودشیفتگی داشت و بارها می‌گفت من در عرصه‌های مختلف اجتهاد دارم اما مردم را نمی‌شناخت و مسائل ایدئولوژیک را نیز چندان بلد نبود با اینکه پدر ایشان از علمای همدان بود.

من تعجب می‌کردم آدمی که باید با روحیات امام آشنا باشد اما با روحیات و نظرات امام نیز آشنا نبود و در زمان حضور امام هم اقدام به توهین به رجایی می‌کرد اما شهید رجایی مانند او پاسخ نمی‌داد خاطرم هست یک بار شهید رجایی در زمانی که بنی‌صدر به ایشان توهین کرده بود در مجلس گفت من رجایی فرزند ملت، مقلد امام و برادر رییس‌جمهور هستم. شهید رجایی خیلی متواضع بود. خاطرم هست برای رای اعتماد که به مجلس می‌رفتیم یک کتاب در دست من بود که برای معرفی به مجلس می‌بردم این کتاب را در دست من که دید گفت این کتاب را کنار بگذارم یعنی این کار را خودنمایی حساب می‌کرد که من کتابم را برای معرفی خود به مجلس ببرم. شهید رجایی چنین روحیه‌ای داشت که مسلما شخصی با چنین روحیه‌ای نمی‌توانست با بنی‌صدر کار کند. فضای اوایل انقلاب هم آشفته بود و جریان‌های مختلف در این بین موثر بودند به هر حال اگر شهید رجایی هم یک جا نرمش نشان می‌داد جو نمی‌پذیرفت و به ایشان ایراد می‌گرفتند. 

   شنیده می‌شود در انتخاب وزرا میان بنی‌صدر و رجایی اختلافات جدی بروز پیدا کرد، آیا شما نیز در جریان این اختلافات بودید و ملاقاتی با بنی‌صدر داشته‌اید؟ مشخصا نظر بنی‌صدر در مورد وزارت شما چه بود؟

بنده زمانی برخورد داشتم که 3ماه از معرفی من گذشت و ایشان وزارت من و مهندس موسوی و یکی دیگر از وزرا برای دولت نمی‌پذیرفت. البته بنی‌صدر با من مشکلی نداشت اما چون شهید بهشتی ما را معرفی کرده بود مشکل داشت. آن موقع هم نسبت به وزارت دادگستری حساس بود البته وزیر دادگستری نسبت به شورای عالی قضایی کسی نبود اما چون وزیر دادگستری در دولت یک رای داشت و با مجلس ارتباط بالایی داشت و تنها وزیری بود که در قانون اساسی نقش قابل توجهی داشت و مشاور حقوقی هیات دولت بود بنی‌صدر حساس بود، به هر صورت چندین ماه با من مقاومت نکرد البته اصل مشکل با مهندس میرحسین موسوی بود که بنی‌صدر با او اختلاف شدیدی داشت اما ما دو نفر دیگر هم در آن جریان چندین ماه معطل شدیم، مجاهدین خلق (منافقین) هم تاثیر داشتند و به بنی‌صدر می‌گفتند اصغری با شما مخالف است که یک روز بنی‌صدر ما را احضار کرد پدر من هم آن موقع تهران بود و باهم به دفتر او رفتیم که خیلی صحبت شد و می‌گفت اگر به دولت وارد شدی مراقب باش! با توجه به آشنایی‌هایی که پدر هم با خانواده ایشان داشت پذیرفت اما خاطرم نمی‌رود که بنی‌صدر بعدا از پدرم گله کرده بود که فکر نمی‌کردم پسر شما چنین تفکراتی داشته باشد. 

   در دوره‌ای که شما وزیر دادگستری بودید کشور درگیر حوادث و زد و خورد‌های بسیاری بود؛ این زد و خورد‌ها بروز و ظهورشان برای شما به عنوان وزیر چگونه بود و چه بحث و گفت‌وگو‌هایی با شهید رجایی درباره مشکلات جاری کشور داشتید؟

من ذره‌ای در این دریا بودم و نقش خاصی نداشتم اما برای ما هم شرایط تنش سنگین بود چون گاهی تنش به قدری زیاد می‌شد که در آن اوایل انقلاب که جنگ‌های داخلی از گنبد تا کردستان و ترور‌ها و حرکت‌های مسلحانه و.. شکل گرفته بود شرایط را سخت‌تر کرده بود. من آن زمان شب و روز در حد خودم نگران بودم اما امام آنقدر کاریزما و قدرت داشت که هر بحرانی در کشور پیش می‌آمد با حضور ایشان حل می‌شد. خاطرم هست یک روز با دکتر نمازی (وزیر اقتصاد) که یکی از محبوب‌ترین وزرای دولت بود خدمت شهید رجایی رسیدیم و چون دکتر نمازی حافظ قرآن بود خیلی مورد توجه شهید رجایی بود.

در آن جلسه ما از نگرانی‌های خود بابت شرایط کشور گفتیم که شهید رجایی خندید و گفت فکر کردید فقط شما نگران هستید؟ نه تنها من بیشتر از شما نگران هستم بلکه حضرت امام هم دستور داده است تا جایی که ممکن است با رییس‌جمهور همراهی کنم ایشان بالاخره برادر ماست. منتها در آن شرایط بحرانی بنی‌صدر به‌شدت با تکبر برخورد می‌کرد پدر او هم همینطور بود. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود اختلافاتی که آیت‌الله بنی‌صدر با آخوند همدانی داشت چگونه گذشت. 

این تکبر نیز در دید مردم فرد را کوچک می‌کند و مردم از متکبرین خوش‌شان نمی‌آید. بنی‌صدر همواره فقط تکرار می‌کرد که من 11میلیون رای آوردم که اتکا و تکرار این حرف توهین به امام هم بود البته من نمی‌گویم بنی‌صدر بی‌سواد بود اما شناخت لازم نسبت به فضای ایران را نداشت. 

   مشخصا در آن دوره درگیر چه پرونده‌هایی بودید؟

آن دوره عمده پرونده‌ها روی دستگیری افراد و مصادره و زد و خورد‌های مسلحانه و جنگ‌های داخلی در گوشه و کنار کشور بود که پرونده‌های زیادی تشکیل داده بود و وضعیت نگران‌کننده‌ای شکل گرفته بود. 

   آیا سفارشی نیز از سوی شهید رجایی برای رسیدگی به پرونده‌ها یا دخالت در کار قضایی به شما می‌رسید؟

من ندیدم. من در مدت کمی که با شهید رجایی کار کردم هرگز ندیدم ایشان راجع به کسی سفارشی کند و بسیار هم متنفر می‌شد اگر از طریق غیرقانونی سفارشی می‌شد. ایشان وجود دانا و عاقلی داشت و به قول امام عقلش از علمش بیشتر بود. شهید رجایی برای مادیات دنیا نیز اصلا ارزش قایل نبود و جان و تربیت این آدم عجیب بود و شاید ساعت‌ها باید در مورد تواضع این فرد صحبت کنم. مثلا با دکتر منافی و ایشان به یک جایی رفته بودیم که مردم هجوم آوردند و شعار دادند رجایی، رجایی حمایتت می‌کنیم که شهید رجایی ماشین را نگه داشت و گفت چرا می‌گویید حمایتت می‌کنیم؟ بگویید رجایی، رجایی، هدایتت می‌کنیم! کسی که بگوید من زیر شکنجه روزه بودم و خدا را شکر می‌کردم مسلم است این آدم نسبت به بیت‌المال چه نظری دارد. مثلا در نامه‌ها می‌نوشتیم جناب آقای نخست‌وزیر اما می‌گفت اینها را در مورد من ننویسید و فقط بنویسید برادر رجایی! تمام رفتار‌های او برای ما درس بود.

ایشان رفتار خود را همواره ناشی از مکتب امام می‌دانست و امام در ایشان تاثیر بسیاری داشت.  زمانی که حزب جمهوری اسلامی منفجر شد با وجود علاقه شدیدی که به شهید بهشتی داشت به آنجا آمد و غم عجیبی به صورت ایشان نشست اما بعد از آن با شهید باهنر خدمت امام رفتند که دیدیم این آدم دیگر آدم قبلی نیست و حرف امام اینقدر در او اثر کرده بود که کاملا روحیات غم از او رفت. 

   ادامه‌دار شدن دولت او به نظر شما چه روند‌هایی را طی می‌کرد؟ اگر رجایی نخست‌وزیر بنی‌صدر مانده بود کشور در چه موقعیتی قرار می‌گرفت؟

کسی که از دنیا برای خودش چیزی نخواهد و دنبال رانت و سوءاستفاده نباشد و قبل از انقلاب سال‌ها برای مردم تلاش کرده بود و زیر شکنجه بود این آدم با چنین صداقتی قطعا می‌توانست کشور را سالم اداره کند اگر یک کس خودخواهی وجود داشته باشد و ریا کند و پست را می‌خواهد که بالای سر مردم قرار بگیرد معلوم است که مردم نیز به او اعتقادی ندارند و با او همکاری نمی‌کنند اما وقتی ما می‌دیدیم او یکپارچه اخلاص است مسلما با او همکاری صددرصدی می‌کردیم، منتها اگر نخست‌وزیر بنی‌صدر باقی می‌ماند تنش بالا می‌گرفت و مطمئنا کار‌ها مختل می‌شد الان هر کجا تنش و خودخواهی و رانت هست آنجا دیگر کار‌ها مختل است. اما چرا توانست انقلاب به این عظمت را پیش ببرد؟ چرا امام پدر انقلاب شد؟ چون مردم دیدند او بدون چشمداشت با قدرت‌های بزرگ مبارزه می‌کند و تضعیف نشده است. اگر صداقت در فرد وجود داشته باشد کار‌ها حل می‌شود. 

   شما در دولت‌های بعدی نیز سمت وزیر دادگستری را داشتید؛ اختلاف میان نخست‌وزیران و روسای دولت در مواجهه با وزارت شما چگونه بود؟ چه تفاوتی میان رجایی با دیگر مسوولانی که با آنها همکاری داشتید، می‌یابید؟

بین وزرا گاهی اختلافاتی پیش می‌آمد. یادم می‌آید در هیات دولت با آقای میرمحمدصادقی وزیر کار در مقابل آقای مهدوی کنی نسبت به مدارس غیرانتفاعی بحث داشتیم و من و آقای میرمحمدصادقی می‌گفتیم این کار بچه‌های مردم را تقسیم می‌کند و به‌شدت مخالف بودیم و با آقای مهدوی کنی مشکل پیش می‌آمد اما در مقابل شهید رجایی هیچ مشکلی نداشتیم و همه وزرا به او احترام می‌گذاشتند. 

   از آخرین دیدارتان با شهید رجایی بفرمایید.

در آخرین دیدارمان که ده روز قبل از انفجار 8شهریور بود من و دکتر منافی و دکتر نمازی را مامور کردند که به کاخ‌های شاه و وابستگانش برویم و اموال و اجناس را مرتب کنیم و گزارش دهیم و بسیار بسیار نسبت به ریال به ریال بیت‌المال حساس بود حتی از نخست‌وزیری حقوق نمی‌گرفت و از زمانی که مسوولیت گرفت خانه و زندگی‌اش هم تغییر نکرد اما وقتی شرایط امروزی را می‌بینیم که چقدر رانت و دزدی وجود دارد ناراحت می‌شویم. 

   به عنوان وزیر دادگستری آیا پرونده انفجار نخست‌وزیری را هم بررسی کردید؟

در این زمینه آقای بهزاد نبوی و آقای سلامتی می‌توانند پاسخ دهند. آقای نبوی عزیز و آقای رجایی بودند و اعتماد بالایی از سوی آقای رجایی به ایشان وجود داشت. پرونده انفجار نخست‌وزیری و قرارداد الجزایر هم در مجلس مورد بررسی قرار گرفت. من در مجلس دوم آن را مطالعه کردم که داستان مفصلی داشت و آقای نبوی را به اشتباه متهم می‌کردند و امام به دادشان رسید. آقای هاشمی هم به من گفت یک گزارش در این باره بنویس که یک گزارش هشتاد صفحه‌ای نوشتم که فرصت بحث آن نیست.


بنی‌صدر خیلی صریح و رک و بددهن بود و در حد توهین و تحقیر نسبت به آقای رجایی اقدام می‌کرد و به‌شدت مخالف ایشان بود و در عین حال یک نوع خودشیفتگی داشت و بارها می‌گفت من در عرصه‌های مختلف اجتهاد دارم اما مردم را نمی‌شناخت و مسائل ایدئولوژیک را نیز چندان بلد نبود با اینکه پدر ایشان از علمای همدان بود. من تعجب می‌کردم آدمی که باید با روحیات امام آشنا باشد اما با روحیات و نظرات امام نیز آشنا نبود

آقای نبوی عزیز و آقای رجایی بودند و اعتماد بالایی از سوی آقای رجایی به ایشان وجود داشت. پرونده انفجار نخست‌وزیری و قرارداد الجزایر هم در مجلس مورد بررسی قرار گرفت. من در مجلس دوم آن را مطالعه کردم که داستان مفصلی داشت و آقای نبوی را به اشتباه متهم می‌کردند و امام به دادشان رسید. آقای هاشمی هم به من گفت یک گزارش در این باره بنویس که یک گزارش هشتاد صفحه‌ای نوشتم که فرصت بحث آن نیست

کسی که از دنیا برای خودش چیزی نخواهد و دنبال رانت و سوءاستفاده نباشد و قبل از انقلاب سال‌ها برای مردم تلاش کرده بود و زیر شکنجه بود این آدم با چنین صداقتی قطعا می‌توانست کشور را سالم اداره کند اگر یک کس خودخواهی وجود داشته باشد و ریا کند و پست را می‌خواهد که بالای سر مردم قرار بگیرد معلوم است که مردم نیز به او اعتقادی ندارند و با او همکاری نمی‌کنند اما وقتی ما می‌دیدیم او یکپارچه اخلاص است مسلما با او همکاری صددرصدی می‌کردیم.

آنچه دیگران میخوانند

دیدگاه تان را بنویسید